جدایی
جمعه 29 اردیبهشت 1391 08:35 ب.ظ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از
گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم
شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی
وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا
مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا
نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس
که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بی تو مهتاب شبی باز ازان کوچه گذشتم
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 06:04 ب.ظ
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت ....
لیک شعری نسرود....
نه که معشوقه نداشت ....
نه که سرگشته نبود ....
سالها بود که دگر کوچه ی مهتاب ....
خیابان شده بود !....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 06:17 ب.ظ
بوی زندگی
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 06:03 ب.ظ
خدایا :
کودکان گل فروش را می بینی ؟
مردان خانه به دوش را می بینی ؟
مادران سیاه پوش را می بینی ؟
کاسبان دین فروش را می بینی ؟
محرابهای فرش پوش را می بینی ؟
پدران کلیه فروش را می بینی ؟
زبانهای عشق فروش را می بینی ؟
انسانهای آدم فروش را می بینی ؟
دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بزن باران
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 05:38 ب.ظ
بزن بر سنگ سخت سینه من
بزن بر مرگزار سینه من
بزن باران
منم قصه
بزن باران
بزن باران
بزن تا از زمین خورشید روید
بزن تا خوابها تعبیر گردد
بزن تا سیلی از ماتم ببارم
بزن باران
بزن باران
بزن باران

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 06:01 ب.ظ
تمام
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 05:27 ب.ظ
هنوز درگیر جنونه لحظات با تو بودنم
تمام تنم تیر میکشد
تمام دلم زخم خورده است
تمام نفسهام زجر میکشند
تمامه مرا کشتی
تمامت را به خدا میسپارم
تمام گریه هایم را کاسه آبی کردم پشت قدمهایت
اینگونه مردنم را ندیدی
.....تمام
شهیار
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
به خدا میسپارمت
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 05:22 ب.ظ

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دیدی ای دل...
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 03:31 ب.ظ
دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟؟
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی ای دل ساقه جانت شکست؟؟
آن عزیزت عهد و پیمانت شکست؟؟؟
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست؟؟
هیچ کس در زنذگی غمخوار نیست؟؟؟
دیدی ای دل حرف من بیجا نبود؟؟
از برای عشق اینجا جا نبود؟؟
نوبهار عمر را دیدی چه شد؟؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 05:03 ب.ظ
بیدارم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 04:06 ب.ظ
ببین غمگین،
ببین دلتنگ دیدارم...
ببین
خوابم نمی آید،
بیدارم...
نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:
تورا بیش از همه کس دوست میدارم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
امشب،شبه تولدمه
جمعه 22 اردیبهشت 1391 07:00 ب.ظ
تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری
چه فایده داره وقتی ، تو گل
برام نیاری
عجب شبیه امشب ،داره میسوزه چشمام
دورم شلوغه اما ، انگاری خیلی
تنهام
واسه چی زنده باشم ؟ جشن چیو بگیرم ؟
من امشبو نمی خوام ، دلم میخواد
بمیرم
تولدم مبارک نیس / دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره / تو رو اینجا نمی
بینم
تولدم مبارک نیس / شکسته قلب داغونم / تو نیستی و من از دوریت / خودم رو
مرده میدونم
هیچ کی خبر نداره ، چقدر هواتو کردم
چقدر دلم میخواد تو ، باشی
دورت بگردم
هیچ کی خبر نداره ، دارم به زور می خندم
نمی دونم چرا من ،
چشمامو هی می بندم
چشمامو من می بندم ، تا منتظر بشینم
شاید تو این سیاهی ،
بازم تو رو ببینم
تولدم مبارک نیس / دلم گرفته غمگینم / هوای خونه دلگیره / تو
رو اینجا نمی بینم
تولدم مبارک نیس / شکسته قلب داغونم / تو نیستی و من از دوریت
/ خودم رو مرده میدونم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 03:32 ب.ظ
شیر
جمعه 22 اردیبهشت 1391 04:40 ب.ظ
از تقدیر سرنوشت غمگین نباش
چه بسا سگهایی که بر روی اجساد شیر ها رقصییدند و شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند
ولی نمیدانستند شیر،شیر می ماند و سگ ، سگ.....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
محشر
جمعه 22 اردیبهشت 1391 04:29 ب.ظ
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نامه ای به مرگ
جمعه 22 اردیبهشت 1391 03:38 ب.ظ
کارم از سال و ماه و هفته گذشته...این روزها ثانیه ها را به انتظار نشسته ام...آنقدر میشمارم که مرا در آغوش سردت بگیری.....گاهی به سراغم می آیی و آرام در گوشم می گویی الان موقع اش نیست...بارها تو را به چشم خودم دیده ام....اما هرگاه به بوسه ای بسنده کرده ای....روزهای تلخ وداع با یاران صمیمی کنارم نشستی و گفتی تو تنها نیستی و من در کنارت خواهم ماند تا لحظه موعود تو را در آغوش بگیرم.....هر لحظه در بستر عزیزی خوابیدی و من آرام گریستم...
هر لحظه تاب و تحمل دلم کمتر و کمتر میشود ...من تو را میخواهم...دستان سردت را....نگاه نگرانت را....جسم لرزانت را....بی وجود تو آرامشی مرا در بر نمیگیرد....
این روزها هر کسی یک جور مرا سوی تو هول میدهد....در نگاه و زبان صمیمی اند و در رفتار غریبه...هزارن خوبی هم که کنم باز بدم به چشمشان...در بی حوصلگی هاشان شریکشانیم و در شادی هاشان به چشم رغیب مینگرندم.....
تنهایی ام را تو مرهم باش...هنوز کسانی را دارم که مرا بی هیچ دغدغه ای میخواهند ....صحبتم سر کسانی است که از میوه و سایه ام استفاده میکنند و توقع دارند از ساقه ام هم بکنند تا آتششان روشن بماند....گناهی ندارند ...دست آنها نیست...رسم روزگار است....گلایه ام از آنها نیست از توست...تو که تنها ثروت من در این روزهایی...تنها ثروت باقی مانده از روزگار....تو هم که نقد نیستی...وعده ای....تا کی بیایی و ازآن خودم شوی....خدا هم با وعده هایش اهل نسیه است....
دلم همخوابی با تو را می خواهد....لحظه ای که در بسترم می آیی و نفسهایت را روی سینه ام میزنی و آرام در گوشم میگویی لحظه موعود رسیده و چنان مستم میکنی که جدا می شوم از هرچه به من تعلق داشت و تو جلو میروی و من به دنبالت راه می افتم بسمت خـــــــــــــــــــدا.....
شهیـــــــــار
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
از طرف ی دوست
جمعه 22 اردیبهشت 1391 12:31 ب.ظ
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه .. همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه همینکه فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبریك
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 09:32 ب.ظ
وبلاگ نارنج و ترنج افتتاح شد...
تو قسمت لینك ها میتونید بهش سر بزنید...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
از طرف ی دوست
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 06:47 ب.ظ
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نخواست او به منه خسته بی گمان برسد
شكنجه بیشتر از این كه پیش چشم خودت
كسی كه سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میكنی اگر اورا كه خواستی یك عمر
به راحتی كسی از راه ناگهان برسد
رها كند برود از دلت جدا باشد
به آنكه دوسترش داشته،به آن برسد
رها كنی بروند تا دوتا پرنده شوند
گلایه ای نكنی،بغض خویش را بخوری
كه هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا كند كه نه...!!نفرین نمی كنم كه مباد
به او كه عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا كند كه فقط این ((عشق)) از سرم برود
خدا كند كه فقط آن زمان برسد....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 14 1 2 3 4 5 6 7 ...


